السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

289

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

5 . مسلمانى ابو ذر غفارى ابو ذر كه چهارمين يا پنجمين مسلمان بود « 1 » در همين دوره ( دعوت پنهانى ) مسلمان شد . ابو ذر وقتى از بعثت پيامبر ( ص ) آگاه شد ، برادرش را براى تحقيق به مكّه فرستاد ، امّا هنگامى كه بازگشت نتوانست آتش عشق او را فرونشاند . از اين رو خودش راهى مكّه شد و مصلحت نديد كه آشكارا دربارهء پيامبر ( ص ) سؤال كند . على ( ع ) او را ديد كه در گوشه مسجد الحرام دراز كشيده است ، دانست كه غريب است . سه روز از او مهمان‌دارى كرد ، امّا چيزى از او نپرسيد تا اين كه ابو ذر از على ( ع ) دربارهء پيامبر ( ص ) سؤال كرد . على ( ع ) او را مخفيانه نزد پيامبر ( ص ) برد . بدين صورت كه به او گفت : به دنبالش روان شود و اگر در بين راه چيزى ديد كه از آن بر خود بترسد ، بازگردد ، چنان كه گويى مىخواهد كارى انجام دهد يا كفشش را درست كند . ابو ذر مسلمان شد و بلافاصله به مسجد الحرام رفت و با صداى بلند گفت : اشهد ان لا إله الا اللّه ، و انّ محمّدا رسول اللّه . مشركان بر سرش ريختند و چنان او را زدند كه نقش بر زمين شد . عبّاس خودش را روى او انداخت و گفت : واى بر شما ؛ مگر نمىدانيد كه او از قبيلهء بنى غفار است و راه تجارى شما به شام از آنجا مىگذرد . روز دوم ، بازگشت و همان جريان تكرار شد . باز عبّاس او را نجات داد . « 2 » ابو ذر نزد رسول اكرم ( ص ) آمد و گفت : يا رسول اللّه ؛ قريش مرا زدند و تا از آنان انتقام نگيرم ، رهايشان نخواهم كرد . او از محضر رسول خدا ( ص ) بيرون آمد و به عسفان رفت و هرگاه كاروان قريش مىآمد ، در گردنهء ثنيه غزال ،

--> ( 1 ) . دلائل النبوه ؛ 1 / 458 ؛ الطبقات الكبرى ، 4 / 164 ؛ حلية الاولياء ، 1 / 157 . ( 2 ) . صحيح بخارى ، 2 / 206 ؛ حلية الاولياء ، 1 / 159 ؛ مستدرك حاكم ، 3 / 339 ؛ الغدير ، 8 / 309 .